تبليغاتX
اشک مجنون

اشک مجنون
عزیزم..... بیا برایت راز دل گویم تا دلم آرام گیرد و اشکهایم دمی از جوش و خروش باز ایستد .


تو آسمونـــــــــه عشقم توئی تنها ستاره

ابر بهاره چشمام داره کم کم میباره

قسم به عشق پاکم بخوایی به پات میشینم

ازم نخوا نمونم ببین دارم میمیرم

یواشــــــــــــــــکی اومدی تو خوابم

یواش یواش اومدی ســـــــــــــراغم

رفتی و حالا نشستم تنها توی اتاقم

هنوزم دوســــــــــــت دارم به خدای مهربون

سخته باورش هنوز رفتی تو  با دیگرون

چقدر دلم گرفتـــــــــــــه از دست این زمونه

نشد یکی بیاد و از عاشقی بخونــــــــــــــــه

برای با تو بودن دل و زدم به دریاا

کبوتر قشــــــــنگ گم شد مــــــــیون ابرا

 

+ نوشته شده در یکشنبه 7 مهر1387 7:59 قبل از ظهر توسط محدثه |


روزهای خوبت بگو کجا رفت ...تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت ...؟

انگار که اینجا هیچکی زنده نیست گریه فراوونه وقت خنده نیست

گونه ها خیسه

دل ها پاییزه

بارون قحطی از آسمون میریزه

همه عذادار سر به گریبون مردا سر دار زن ها تو زندون

انگار که شبه هر روز هفته

از هر خونه ای عزیزی رفته

همه به هم قهر همه از هم دور

روز ها مث شب شب هآ سوت و کور

نه تو آسمون نه رو زمین انگار که خوابیم کابوس میبینیم.

از زمین دوریم از زمان جدا حتی نمیا ییم به یاد خدا

نوبت میگیریم گیج و بی هدف

واسه مردن هم باید رفت تو صف

روز ها و شب ها اینجور میگذرن هر جا که میخوان ما رو میبرن

آخه تا به کی

آروم بشینیم

حسرت بکشیم

گریه ببینیم..........؟

ای زن تنها.......

ای مرد آواره.....!!!!

وطن دل توست شده صد پاره

پاشو کاری کن فکر چاره باش

فکر این دل پاره پاره باش.

روز های روشن خداحافظ...سرزمین من خداحافظ

+ نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387 7:34 بعد از ظهر توسط محدثه |


نپرسیدم چرا رفتی؟

فقط گفتم بری کی بر میگردی؟

ولی رفتی و دیگه بر نگشتی

نترسیدم تو تنهایی

فقط ترسیدم از اینکه نیایی

دیگه شد باورم که بی وفایی

بگو تنهام گذاشتی چرا ؟ بگو دوستم نداشتی چرا ؟

دلم و شکستی بی صدا

دوستت دارم به خدا ا ا ا ا ا ا ا !!!!!

تنهام نزار اشکام و ببین

تنهام نزار بیا پیشم بشین

من بی تو میمیرم بگو دستات و میگیرم

فقط همین

همین

+ نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387 3:16 بعد از ظهر توسط محدثه |


بنویس

خانه ام بي آتش ،

دست هايم بي حس و نگاهم نگران ...

مي تواني تو بيا ، سر اين قصه بگير و بنويس

اين قلم ، اين کاغذ ، اين همه مورد خوب !

 

راستش مي داني ؟ طاقت کاغذ من طاق شده

پيکر نازک تنها قلمم ، زير آوار دروغ خرد شده !

مي تواني تو بيا ، سر اين قصه بگير و بنويس ...

مي تواني تو از اين وحشي طوفان بنويس

طاقتش را داري که ببيني هر روز

زير رگبار نگاهي هرزه

صد شقايق زخمي و هزار نيلوفر بي صدا مي ميرد !

اگر اينگونه اي آري بنويس

 

من دگـر خسته شـدم ...

 

باز تا کي به دروغ بنويسم :

" آري مي شود زيبا ديد !! مي شود آبي ماند ! "

گل پرپر شده را زيبايي ست ؟!

رنگ نيرنگ آبي ست ؟!

 

مي تواني تو بيا ، اين قلم ، اين کاغذ ...

بنشين گوشه ي دنجي و از اين شب بنويس !!

 

قسمت مي دهم امّا به قلم

آنچه مي بيني و ديدم بنويس

از خدا

از قفس خالي عشق

از چراگاه هوس

از خيانت

از شرک

از شهامت بنويس !

بنويس از کمر بـيـد شکـسته

آري از سکـوت شب و يک پنجره ي ساکـت و بـسته

از من

" آنکـه اينگـونه به امّـيد سبب ساز نـشـسته "

از خود ...

 

هـر چه مي خواهي از اين صحنه به تصوير بکـش :

صحنه ي پـيچش يک پيچک زشت دور ديوار صدا ...

حمله ي خفاشان ، مردن گـنجشکان !

 

جرأتش را داري کـه بـبـيني قلمت مي شکـند ؟ کاغـذت مي سوزد ؟!

طاقـتش را داري کـه بـبـيني و نگـويي از حق ؟!

گـفـتن واژه ي حق سنگـين است

 

من دگـر خـسته شـدم

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387 11:48 بعد از ظهر توسط محدثه |


+ نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387 1:22 بعد از ظهر توسط محدثه |


اتاق بالا نداره یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس یکی هم برای گرمای دساش ها نداره دخترک می گه خدا چرا ما .... مادرش می گه عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره یکی آزمایش نوشتن واسش ،‌اما نمی ره می گه نزدیکیای ما آزمایشگا نداره بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل و مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم یکی چه چیزایی داره که دیگری نداره ؟ بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده همه چی دست اونه ،‌ربطی به شعرا نداره آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت با نمی شه ، با نمی خوام ،‌با نشد ، با نداره

************.............................................**************

دوستای نازنینم سلام.

خوبید ؟.... خوشید...؟ از نبود ما خوشحالید.....؟

چند وقتی میشد که آپ نکرده بودم یعنی راستش و بخوایید حوصله ی آپ کردن و نداشتم و شاید هم یکی از دلایلش واسه این باشه که داشتم واسه امتحان کامپیوتر درس میخوندم. خلاصه بگذریم.

دلم خیلی واستون تنگ شده بودشاید هم این آخرین آپم باشه چون همانطور که خودتون هم در جریانید یه ۱۰ روز دیگه مهر ماه شروع میشه و دیگه باید برم به قول دوستان بشینم فلسفه منطق بخونم.

امیدوارم این چند روز باقی مونده از تابستون روزای خوبی رو پشت سر بزاریدو توی این ماه عزیز ما رو هم دعا کنید.

راستی گفتم این ماه عزیز(ماه مبارک رمضان) روزه نمازتون قبول گلای من.

خوب دیگه زیادی حرف نمیزنم.فقط اینکه این سری با یه آپ جدید و متفاوت از آپهای قبلی که همش از بی وفایی های روزگار و عشق بود حالا خواستم یه خورده آپ امروز متفاوت باشه.

دوستای عزیزم:

اون دکلمه یا شعر بالایی که نوشتم رو خوب بخونیددوست دارم نظرتون و در موردش بدونم.

ایا واقعا درست بین کسانی که تهی دستن با آدمایی که توی پول شناورند اینقدر فاصله باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جواب این سوال و نظرتون در مورد این آپ خیلی واسم مهم.پس یادتون نره که نظر بدید.

ممنون گلای من.

آرزومند آرزوهای رنگینتون.م

نظر فراموش نشه ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387 11:33 قبل از ظهر توسط محدثه |


شب های موندن بی تو باز به دل من سر میزنه

یه روز تو از این جا میری غم از نگات پر میزنه

پنجره ی اتاق من اسیر قلب سردمه

هوای پشت پنجره بارون و پاییزو غم

 

ثانیه ها یکی یکی تو بغض من حروم میشن

فضای تنهایی من هوای سرد رفتنت

هوای این اتاق سرد صدای پر کشیدنت

نگام به دیوار اتاق عکسای بیرنگ چشات

تو این اتاق زندونیم سکوت هر شب تو نگات

 

+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387 12:42 بعد از ظهر توسط محدثه |


به نام مکانیک قلب های تصادفی

توی دفتر تنهایی هام دیگه کاغذی نمونده که سیاه نباشد اما انگار این برگه های سیاه باید درد این قلب زخمی ام را در خود جای دهد حتی اگه شده به زور.

امشب بعد ۵ ماه دوری و عذاب به دلم وعده های دروغی دادم تا شاید کمی آروم شه. بهش قول دادم که تو رو از فاصله ها پس بگیرم.

گل من:

خط عشق من و تو موازی بود  از اولش هم میدونستیم که مسیر هامون یه روزی باید از هم جدا شه و بیهوده به هم دل خوش کرده بودیم.

چرا؟؟؟

چون حسودا.مانعی بودن که عشق و واسمون خط قرمز کشیده بودن.

سال ها یی رو با تموم خاطرات خوب و بد هم گذروندیم به قول تو همدیگرو بزرگ کردیم. به هم عشق و معرفت فهموندیم سال ها با هم زندگی کردیم هر چند مدام کنار هم نبودیم اما همدیگرو دوست داشتیم و به شوق دیدار روز بعدمون میخوابیدیم و سحر میکردیم. اما نمیدونم که چرا قسمت نبود که بیشتر از این عاشق بمونیم. شاید لایق هم نبودیم . هر چند میدونم سرنوشت من شوم اما مستحق این همه عذاب نیستم. همش باید درد دوری بکشم .همش باید چشن انتظار باشم شاید کسی در و وا کنه و ببینم که اون شخص تو هستی.اما حیف که اون روزای خوش خیلی زود گذشت.

حیف..................

حیف......

حیف اون بوسه ها که از لبات گرفتم.

حیف اون چشایی که عاشق چشات بود.

حیف.........

نازنینم:

امشب بعد ماه ها جدایی مون دلم بهونه ی تو رو میکرد نمیدونستم چی باید جوابش و میدادم.فقط مث همیشه بهش وعده های دروغی دادم.اما دیگه خسته شدم از بس دروغ گفتم امشب میخوام واقعیت و بهش بگم . باید به قلب ساده ام یاد بدم که عشق هم یه بازیست اما توی این بازی اکثرا میبازن یکی از اون بازنده ها هم منم .من. آره باید بفهمه که من توی این بازی عشق شکس خوردم و دستم به عنوان بازده پایین موند.باید باور کنم که من اون و واسه همیشه از دست دادم.

آری ای قلب ساده ی من:

عشق یعنی نرسیدن به ته خط

یعنی انتظار بیهوده کشیدن

و دست سرد جاده ها اون و واسه همیشه از من جدا کرد.

ازت متنفرم ای سرنوشت شوم من

ازت متنفرم

متنفرم

 

+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387 12:34 بعد از ظهر توسط محدثه |


میخوام غرورم و به پات مث یه شیشه بشکنم

تو رو خدا نرو ازت نمیتونم دل بکنم

من که تموم زندگیم قسمت چشمای توئه

چرا میگی یکی دیگه به جام تو رویای توئه

نمیدونی که این روزا چه خسته شکسته ام   تو رو خدا تنهام نزار دل به دل تو بسته ام

هر چی بهم بگی قبول من دیگه حرفی ندارم   حتی بخوای میمیرم و یه عمری تنهات میزارم

چند شبیه که تو کوچتون هستم و پرسه میزنم

دونه به دونه عکسات و با گریه بوسه میزنم

چیزی نمونده به خدا قسم که منم دیوونه شم

اگه بری به جون تو تیغ و به رگ هام میکشم

گیج و خمار و دربه در ببین چه درگیر توام  خودت بگو چه کنم وقتی نمک گیر توام

سری جدید عکسهای عاشقانه

 

+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387 12:6 بعد از ظهر توسط محدثه |


 گنجشک و خدا

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي‌گفت: مي‌آيد، من تنها گوشي هستم كه غصه‌هايش را مي‌شنود و يگانه قلبي‌ام كه دردهايش را در خود نگه مي‌دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه‌اي از درخت دنيا نشست.

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

"با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي‌هايم بود و سرپناه بي كسي‌ام.

 تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟ چه مي‌خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني‌ام بر خاستي.

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه‌هايش ملكوت خدا را پر كرد.

 

سری جدید عکسهای عاشقانه


+ نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387 2:48 قبل از ظهر توسط محدثه |


دوستای مهربونم سلام

خوبید.....؟....خوشید.....؟؟؟

دلم واسه همتون یه کوچولو شده بود خیلی وقتی هست که با هاتون حرف نزدم آخه این کلاس های کامپیوتر امونم و بریده از ساعت ۸ صبح میرم تا ساعت ۱۲.۳۰ وقتی هم میام آنقدر خسته ام که حوصله ی هیچ کاری و ندارم فقط ناهارم و میخورم و میگیرم میخوابم.البته امروز روز بزرگداشت فنی حرفه ای بود و از طرف کلاس دانشگاه آزاد دعوت بودیم یه آقایی رو از مشهد آورده بودند واسه اینکه برنامه اجرا کنه بنده خدا نابینا بود اما خداییش یه چی میگم و یه چیزی میشنوید خیلی صدای قشنگی داشت اما آخرش هم اشک کار آموزا رو در آورد شعر امام رضا رو خوند و خودش هم به شکل عجیبی اشک میریخت.

دوستای گلم خلاصه جای همتون خالی بود .

گل های من میدونید خیلی خوشحالم چون روز مبعث پیامبر عروسی پسر خالمه میخوایم سنگ تموم بزاریم .

خودمونیما چند روزیه کلاس کامپیوتر و کنسل کردم و میریم خونه خالم با پسر خاله هام و دختر خاله ها و ..... تمرین رقص میکنیم خلاصه میخواییم خودمون و تخلیه کنیم. یعنی اینکه میخوام شاد باشم تا همه اون بی معرفتی ها رو از قلبم پاک کنم و زخم های قلبم و درمون کنم.

بگذریم خیلی حرف زدم.میگما تابستون به شماها هم حال میده . زمونه چی زمانه هم خوش میچرخونتون خدا رو شکر گلایه نکنی روزگار چند وقتی هست باهامون آشتی کرده.

راستی نازنین های من :

پیشاپیش مبعث پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (ص) رو به همه ی شما دوستای گلم تبریک میگم

و روز های خوشی رو واستون آرزومندم.

دوست داشتن دل میخواد نه دلیل پس منم از ته دل دوستون دارم بدون دلیل.

بی معرفتی نکنید و با نظرای خوبتون خوشحالم کنید.

آرزومند آرزوهای رنگیتون

م

+ نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387 6:28 بعد از ظهر توسط محدثه |



 1.به <@> من تو ><( ( (:> ..........................نفهمیدی؟ میگم به چشم من تو ماهی
   
   2. گردش سال فقط یک شب یلدا دارد . من بیچاره چه شب هاست که یلدا دارم.

۳. دوستیت: زلال ؛ مرامت : عسل ؛ ظاهرت : طلا ؛ باطنت : برف ؛ وجودت : نعمت ؛ داشتنت : غنیمت ؛ ندیدنت : مصیبت ؛ سالاری بخدا !
 
 
 ۴. يارو ميخواسته بچش رو نصيحت کنه! ميگه: چند سالته؟

ميگه: 16 سال !

ميگه : خاک بر سرت الان هم سن سالات 30 سالشونه


۵.  يك نفر رشته‌اش دامپروري بوده، روش نميشده به كسي بگه. يكي ازش مي‌پرسه: رشته‌اتچيه؟



ميگه: دامپيوتر، گرايش پشم افزار!


 ۶. امشب میخوام طی یه عملیات شهادت طلبانه / / / فدات شم 

۷. تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند
 

۸دل تو اولین روز بهار ...... دل من آخرین جمعه سال....و چه دورند و چه نزدیک به هم

۹. عشق خام ميگه: چون به تو نياز دارم دوستت دارم ، عشق پخته مي گه : چون دوستت دارم بهت نياز دارم

۱۰. به يه خروس مي گن چه غذايي دوست داري مي گه الويه چرا چون سينه مرغ داره

۱۱. تركه مي ره خواستگاري اسم دخترو مي پرسن مي گه اهو بعد كه داشت مي رفت مي گه غزال خانم دختر ميگه اسم من اهو تركه حيوون با حيووون كه فرق نداره

۱۲. آخرين عشقم خواهي شد.... چون خودت مي خواستي فرقي نمي کنه که من اول اومدم يا تو ……مهم اينه که…..کي تا آخرش مي مونه


 

+ نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387 5:48 قبل از ظهر توسط محدثه |


 

خداوندا:

با وجود اینکه تو از من بی نیازی دوست داری که من تو را دوست داشته باشم پس من چگونه ممکن است با تمام احتیاجی که به تو دارم تو را دوست نداشته باشم؟؟؟

آفریدگارا :

من در این دنیا بی کس و تنها هستم و ذکر و ستایش تو مانند من غریب و تنهاست من با ذکر تو انس گرفته ام زیرا غریب با غریب انس میگیرد.

پروردگارا :

بهترین بخشش ها در وجود من امیدواری به تو میباشد و بهترین و زیباترین سخن های من گنهکار ستایش توست و دوست داشتنی ترین زمان ها برای این بنده ی بی چیز خطاکار دیدار و ملاقات توست.

خداوندا:

اعمالی که شایسته ی بهشت باشد انجام نداده ام و از طرفی تحمل آتش جهنم را ندارم اکنون مرا به کرم خود یاری کن تنها امیدم به فضل و کرمت میباشد.

الهی :

اگر فردای قیامت از من پرسیدند که چه چیزی همراه خود آورده ای خواهم گفت خداوندا از زندان دنیا فقط موی بلند و لباس چرکین و کثیف و غم و اندوه و خجالت بسیار میتون آورد. خدایا مرا پاک گردان از گناهان و به لطف و کرم خود لباسی بهشتی بپوشان و هیچ سوال دیگری مپرس که شرمنده میشوم.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387 1:2 قبل از ظهر توسط محدثه |


خجسته باد نام خداوند نیکوترین آفریدگاران که تو را آفرید

 چگونه این چنین که بلند بر زبر ماسوا ایستاده ای

در کنار تنور پیرزنی جای میگیری و زیر مهمیز کودکانه ی بچگان یتیم

و در بازار تنگ کوفه.........؟

آه ای خدای نیمه شب های کوفه ی تنگ ای روشن خدا

در شب های پیوسته ی تاریخ

ای روح لیلته القدر حتی اذا مطلع الفجر

چاه از آن زمان که تو در آن گریستی جوشان است

سحر از سپیده ی چشمان تو میشکوفد

و شب در سیاهی آن به نماز می ایستد

چگونه شمشیری زهر آگین پیشانی بلند تو ـ این کتاب خداوند را ـ از هم میگشاید

چگونه میتوان به شمشیری دریایی را شکافت!!!!!

هر چند کلام از تو وزن میگیرد

وسعت تو را چگونه در سخن تنگ مایه گنجانم؟

تو را در کدام نقطه باید به پایان برد؟

الله اکبر

آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمینگرد؟

فتبارک الله تبارک الله

تبارک الله احسن  الخالقین 

خجسته باد نام خداوند که نیکوترین آفریدگاران است

ونام تو که نیکو ترین آفریدگانی........ .

+ نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387 11:1 بعد از ظهر توسط محدثه |


وقت رفتن :

تقدیر ما از اول همین بود یکی تو آسمون و اون یکی تو زمین بود. تو تقدیر ما هر چی حیرونیه مال خطوط رو پیشونیه. شاید اگه دائم بودی کنارم یه روز میدیدم که دوستت ندارم . مکیخوام برم و تا ابد بمونم سخته برای هر دومون میدونم . آره گفتی کسی که میشه ستاره هیچ چاره ای به جز سفر نداره . گریه نکن گریه هات و نگه دار لازم میشه گریه وقت دیدار . خودم میرم ولی عکسام تو قابه میشنوه حرف اما بی جوابه. بترون که بارید برو زیر بارون به یاد دیدار اون روزامون تو چمدونم پر عطر یاس چشام با چشای تو در تماس . رفتن من از رو سرنوشته همونی که رو پیشونیمون نوشته. فکر نکن دوریو اینجا نیستی قلب من اونجاست و تنها نیستی . منتظر شعرها و نامه هاتم هر جا میری بدون منم  باهاتم  غصه نخور زندگی رنگارنگه یه وقتایی دور شدن هم قشنگه. دیگه سفارش نمیکنم عزیز نزار منم اینجوری اشک بریزم. شاید یه روزی به هم رسیدیم همدیگر و شاید یه جایی دیدیم . مراقب گلدون اطلسی باش یه وقتایی منتظر کسی باش کسی که چشاش یکمی روشنه شاید یه قدری هم شبیه منه. دیگه باید برم خیلی دیره فقط نزار خاطراتمون بمیره . با خداحافظی منو در به در کرد اشکامو دید و بعدش سفر کرد از وقتی رفت دستام رو به آسمونه شاید پشیمون بشه برگرده بمونه . پشت سرش ریختم آب یه دریا بهش گفتم برووووووووووووو اما منتظرت میشینم هر چند میدونم بی فایده است.........................

                                    

+ نوشته شده در جمعه 14 تیر1387 10:5 بعد از ظهر توسط محدثه |


تنهام گذاشتي رفتي چقدر تو بي وفايي

يه روز دشمن من يه روز عاشق مايي

 

كجا ميخوايي بري اصلا كجا رو داري

انقدر پستي عزيزم از هر كسي بيزاري

 

نميخوام صبح تا شب چشم به در بدوزي

برو بشين يه گوشه با نفرينم بسوزي

 

چقدر ساده بودم كه عشقت و خريدم

يه تيكه از دلم بودي ديگه تو رو بريدم

+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387 11:17 بعد از ظهر توسط محدثه |


هيچ وقت دوست نداشتم جدايي وارد عشقم شه

 

اما نميدانستم كه زندگي هميشه بهار نيست و گاهي ابر خزان بر آن سايه مي افكند و دست بي وفايي

 

روزگار با وفاترين دوست ها رو از هم جدا ميكنه.

 

آري

        امروز يه روز دلتنگ بود و دلم بسار تنگ

 

براي يك عشق براي يه عشقي كه با رفتنش بي معرفتي آموخت عشقي كه ديگه اون و ندارم .

دلم واسه يه آغوش گرم و يك بوسه ي شيرين و يك نوازش عاشقانه تنگ شده...............

ديگه كسي رو دوست ندارم و اين درد بزرگيه كسي نيست كه دلم واسش تنگ شه و بهش بگم

دلم تو رو ميخواد و بدون تو تنهاي تنهام.

 

اما تنها دوست دارم خداي عاشقا بهم جواب يه سوال و بده :
كه چرا اگه عشق دروغ بود و عاشقي آخرش جداييست من و عاشق كرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

آخه چرا خدايا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چرا تمام شد تمام عشقم ؟؟؟؟؟؟

                        

                    خدايا از اين سرنوشت شوم متنفرم

+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387 11:16 بعد از ظهر توسط محدثه |


خدايا دوزخ فرداست چرا بايد امروز بسوزم؟

 

اي نازنين:

               آخه چرا رفتي و من و با يه كوله از آرزو هاي جواني تنها گذاشتي؟

               آخه چرا رفتي و قلبم و مثل يه شيشه خورد كردي؟

               آخه چرا نموندي تا به حسودا بفهمونيم عاشقيم ؟

تو رفتي و اما نپرسيدي بدون تو چطوري روزم و شب كنم.

رفتي و نگفتي آيا زنده ميمونم يا نه؟

 

اي خداااااااااااااا !!!!!!

 

دلم مملو از درد و غم است. دلم دار ه از د وريه اين جدايي ميتركه .

دلم خونه از عشقي كه تموم وجودم بود عشقي كه ادعاي دوست داشتن ميكرد اما دوست داشتنش و با

بي فايي بهم ثابت كرد.

 

آخه اي مهربانترين

يه دختر 16 ساله كه بايد تازه اول خوشيهاش باشه چطور ميتونه اين همه درد و متحمل باشه؟

 

اي عشق من(م)

 

     هرگز از يادم نميره ميگفتي دوستم داري عاشقم هستي

 

     هرگز از يادم نميره ميگفتي عشق مني جون من هستي

 

+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387 11:15 بعد از ظهر توسط محدثه |


و اما عشق ........

 

قصه ي تلخ هجران است . قصه ي غصه هاي من و عشقم  كه اين غم دوري نابودم كرده........

 

قصه ي عشقمان تلخ بود ولي عاشق هم بوديم و براي ما اين عشق مانند عسل شيرين بود....... اما عشق با يه

 

لبخند آغاز شد و با قطرات اشكي كه مثل بارون روي گونه هام ميباره پايان گرفت...................

 

                     عشق من...

 

                              خداحافظ همين حالا... همين حالا كه من تنهام

 

                              خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام

 

                               خداحافظ كمي غمگين به ياد اون همه ترديد

 

                              به ياد آسموني كه من و از چشم تو ديد

 

                              اگه كفتم خداحافظ نه اين كه رفتنت سادست

 

                             نه اين كه ميشه باور كرد دوباره آخر جادست

 

خداحافظ  واسه اينكه نبنديم دل به روياها ........... واسه اينكه بدونيم قدر يكديكر را

 

                                             خداحافظ

+ نوشته شده در شنبه 8 تیر1387 4:21 قبل از ظهر توسط محدثه |


سرور بانوان بهشت دختر ختم رسل حضرت صديق ي كبري فاطمه ي زهرا (س) برترين زنان از آفرينش آدم تا قيامت است.

بزرگ بانويي كه شناخت او لازمه ي كمال پيامبران پيشين بوده است و خشم و رضايت او غضب و رضوان خداوند سبحان.

رسول خدا ميفرمايند:

من فاطمه را فاطمه ناميدم زيرا كه خداوند سبحان او و فرزندانش را از آتش جهنم جدا كرد آن فرزنداني كه با يگانه پرستي و ايمان به شريعت من خدا را ملاقات ميكنند.

 

 

 **** روز مادر مبارك ****

+ نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387 10:33 بعد از ظهر توسط محدثه |


خداوندا !!!!

 

آندمي كه مرا در طابوت سياهي ميگذارند تا همه بدانند در تاريكي زيسته ام.

دستانم را از طابوت بيرون بگذارند تا همه بدانند ميخواستم اما نرسيدم.

دهانم را باز بگذارند تا هه بدانند حرفاي زيادي داشتم ولي نگفتم.

چشمان را باز بگذارند تا همه بدانند چشم انتظار بودم .

 

                                  و در آخر

 

تكه يخي بر روي قلبم بگذاريد تا از شدت گرما ذوب شود و تنها او باشد كه بر مزارم بگريد تا مردم بفهمند كه من غريبم.

 

                   خواستم از عشق بسوزم اما نشد

                     

                  خواستم از هجرت بميرم اما نشد

+ نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387 4:56 قبل از ظهر توسط محدثه |


 ای فرشتگان  آسمانی ای پیام آوران نور دردی استخوان سوز در سینه پنهان دارم که جز الله از آن آگاه نیست.

این آبهای خروشان که در دل کوهساران جاریست اشک دیدگان منند که بعد از رفتنش گونه هایم را خیس میکند.

ای سروش غیبی:

به پروردگارم بگو سوگند به هستی که هستی از اوست سوگند به یگانه معبود عالمیان که تا پایان عمر دست از او بر نخواهم داشت اگر چه ممکن است جسممان از یکدیگر جدا ماند اما تا پایان ضربان حیات قلبم یاد و خاطرات شیرین او را در خود جای خواهد داد.

او رفت و با رفتنش گورستان را در قلب من جای داد و دلم سخت بعد از رفتنش آهنگ غم مینوازد.

  او رفت...... اما هنگام رفتن چیزی گفت.

 گفت:نازنینم خیلی چیزها از تو یاد گرفتم برایم استاد با ارزشی بودی که تمام اصول عشق را از تو آموختم. آموختم چگونه دوست بدارم و عاشق شم. در حالی که اشک میریخت ازم سوالی پرسید؟؟؟؟؟؟؟

آیا این دوستی نتیجه ای برای تو داشت؟؟؟ در جوابش گفتم: نازنین

از تو آموختم کسی رو که دوستم دارد زخم جدایی و بی وفایی روی قلبش بکوبم . به من آموختی کسی که با تمام صداقت دوستم دارد رو بهش خیانت بکنم. تو با رفتنت رسم بی وفایی و خیانت آموختی تو معنی عشق را میفهمیدی اما دوست داشتن را نادیده میگرفتی و برایت مهم نبود کسی حاضر است به خاطر یه لبخند تو دنیاش و بده تا لبخندت و ببینه.

اما بدان هنوز خاک زیر پاهایت هستم . من هنوز عاشقم. هنوز به عشق و رفاقتمون وفادارم . من برای بغض صدای تو دلتنگم. بدان که هنوز با اندوخته ای از عطر شانه های تو نفس میکشم و زنده هستم.

                                                                                          نازنینم:

                                                      به انتظارت مینشینم همچون نشستن عاشقان به انتظار مهدی (عج)

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387 0:7 قبل از ظهر توسط محدثه |


 

امروز اثری از تو برام نمونده باقی

 

چگونه سر کنم این روزهای روزهای مونده باقی

 

خاطره های تلخ و شیرینمون رسید به آخر

 

چه اشقونه هایی داشتیم ثانیه های آخر

 

  اگه بگم دوستت دارم هنوزم میدونم باورت نمیشه

 

  اگه بکم تو همونی که من میخواستم میدونم باورت نمیشه

 

  یادم موقع رفتن گفتی عزیزم: فقط منو دوستم داشتی

 

  یادم بهت گفتم نازنینم: دوست داشتن یعنی عاشق شدن

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387 10:4 قبل از ظهر توسط محدثه |


سلام دوستای نازنینم

امیدوارم حالتون خوب باشه.....

نمیدونم توی این ۳ روز دیگه از تعطیلات چکار کنم. حوصلم خیلی سر میره .   

اصلا حس درس خوندن رو هم ندارم . مثلا ۱ شنبه امتحان اقتصاد هم دارم .

وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی

اسم این درس که میاد حالم بد میشه آخه خیلی سخته ولی چاره نیست باید بخونیم .

دوستای عزیزم واسم دعا کنید

راستی مرسی از اینکه به وبلاگم سر میزنید و با نظراتتون خوشحالم میکنید.

 عشق: آتشی ست که در قلب سنگها هم خونه داره

باران: گریه ی عاشق در فراق معشوق است

و اما

محبت: مهریست که در سرشت هر موجود زنده ای نهفته است

دوستتون دارم وهمتون به خدا میسپارم .

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387 4:42 بعد از ظهر توسط محدثه |


اگه دوستت دارم خیلی زیاد                    اگه توئی اون که فقط دلم میخواد

                              

                                    منو ببخش

 

اگه دلم تنگ میشه خیلی برات                  اگه نگام گم میشه تو شهر چشات

 

منو ببخش اگه شبها ستاره ها رو میشمارم

         اگه پیش همه بهت میگم دوستت دارم

 

                                                        منو ببخش اگه برات سبد سبد گل میچینم

                                                                     اگه شبها فقط تو رو خواب می بینم

    منو ببخش اگه میسپارمت دست خدا

                اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما 

 

                                                

                                                            منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

                                                                        تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم

 

منو ببخش اگه فقط میخوام بشی مال خودم

             ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387 4:1 بعد از ظهر توسط محدثه |


 

دوستت دارم چون دوستم داری

                               

                             دوستم داشتن اما دوستشون نداشتم